امشب چقدر بی حوصله م. دوست دارم بگیرم بخوابم هیچی متوجه نشم. نمیشه که. بخوام هرشب زود بخوابم تکلیف این چندتا کاغذ و ورق چی میشه. مجبورم تحمل کنم تا آخر شب بشه.
این زکیه اخلاقش بد نیست ها. فقط زحمت نمیکشه سرچ کنه پیدا کنه. انگار لقمه آماده میخواد بهش بدی. از کی کانال دادم که توش همه چیز هست گهگاه میومد که فلان چیزو دیدی؟ فلان چیزو داری بدی؟ میشه فلان چیزو بدی؟ حالا هم میگه فلان چیز حذفیات داری؟ از این جور حرف ها اصلا خوشم نمیاد. هم اینکه کسی بهم دستور بده بدم میاد هم اینکه زحمتی کشیده نشه آماده بخوان تحویل بگیرن. هم اینکه خاطره خوبی ندارم یادم میاد بی منت به دوست سابقه می دادم کمک بودم ولی نفهمید و باعث شد از محبت به دوست بترسم. فایل بهش دادم امیدوارم کارش راه بیفته.
کفش هام پخش شدن تو اتاق! مامان گفت تمیز کنم بذارم تو جا کفشی. گفتم نمی کنم حال ندارم بمونه فردا. خب میدم بهش واسه م تمیز میکنه و میشوره برق میندازه :))