زنگ زدم خواهرم گفت اتاق عمل هست و یک ربع دیگه تموم میشه یه ساعتی می مونن میان. حوصله م سر رفته و روحی تنهام حس خوبی به اینکه داداش و زن داداش اینجان ندارم نه اینکه کاری کنن ها ولی آروم نیستم ناراحتم وقتی مامانم نیست خونه یه جوریه. هی دلم میخواد امشب تموم بشه و بخیر بگذره.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم دی ۱۴۰۴ ساعت 19:7 توسط بابونه
|