پوشیدم برم داروخونه تو راه دیدم یه خانمی میاد سمتم گفت ببخشید خانم اولش گفتم اهمیت ندم راهم ادامه بدم دوباره گفت ببخشید وایسادم ببینم چی میگه. بعد رسیده بهم میگه مرکزخرید میلاد کجاست؟ چندتا مرکزخرید میگی؟معرفی کردم و آدرس دادم تشکر کرد رفت سمت ماشین دورشدن نگاه کردم پلاک دیدم ۵۴ بود مسافر بود. خیلی خواستم بگم خانم اینجا کوفت هم پیدا نمیشه ولی جلو خودم گرفتم که شاید چیزی باب سلیقه ش پیداکنم دوتا پسربچه قدو نیم قد هم تو ماشین بودن. بعدش رسیدم داروخونه دیدم اون فامیل دوری که ازش بد میاد تشریف آورد داخل داروخونه. خواستم سلام ندم گفتم بی شخصیتی میشه البته خودش هم اضافه وزن شدید داره حال نداشت شیاف گرفتم بای باب کردم و برگشتم خونه اومدم می بینم زن داداش اومده دارن با خواهرم حرف میزنن منم تو اتاق میخوام بخوابم.