الان خواهرم زنگ زد گفت خوب شدی؟ گفتم چطور؟ گفت فلان علائم دارم و شکمم می پیچه و... گفتم همین بودم ودکتر رفتم فایده نداشت. گفت یعنی نرم؟گفتم چرا برو ولی به این خیال نباش که دل دردت خوب بشه چون من همین لحظه که باهات حرف زدم دلم پیچید و درد حس کردم تنها فایده ش کم کردن تب و کسلی بدن بود. گفت خب همین خوبه فردا کلاس کامپیوتر دارم و بتونم شرکت کنم. کجا رفتی؟گفتم اورژانس بیمارستان تو هرجا شناخت داری خوبه برو و دیگه بای بای کردیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 22:22 توسط بابونه
|