رسیدم خونه از خستگی نتونستم برم حموم. همینجوری افتادم کف اتاق روی فرش و خوابم برد. حتی همین الانش هم حس رفتن به حموم ندارم. دلم میخواد فقط خوابم ببره و بیدار نباشم.
با زکیه یه کم حرف زدم. چقدر عاقل هست و درکم میکنه. بعد وسط حرف زدن گریه م گرفت بهش گفتم اف میشم.
پاهام اطراف مچ پا نیش زده شده و خارش شدید داره. لعنتی فقط اینو کم داشتم زخم شده ورم کرده نیش نیشی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 21:22 توسط بابونه
|