سفرنامه ۴

تو گردنه حیران یه جایی دیدیم تله کابین. بلیط گرفتیم نفری ۲۰۰ هزار! و رفتیم بالای کوه اونجا یه قسمتی بود خرگوش و لاک پشت نگهداشته بودن که عکسش گرفتم. ابرها پایین بود و به چشمم می دیدم میان بالاتر. چادر عشایری بود بلال خوردیم از پله ها بالارفتیم آب زلال دیدیم و بعدش هم دوباره برگشتیم پایین و سمت گیلان. کوه هارو دیدم پر از درخت سرسبز هوا خنک هی دلم خواست بغلش کنم با اینکه ماشین درحال حرکت بود صدای حشره فکرکنم جیرجیرک میومد جنگل ندیده آویزون شیشه ماشین بودم بیرون می دیدم. رسیدیم آستارا و به چشمم اولین بار مرز ایران و آذربایجان دیدم اونور اینور سربازاش وایساده بودن. ناهار فلافل خوردیم بعدش یه خونه مانند گرفتن نزدیک بازار که استراحت کنیم.
+ سفر وقتی خوبه بری بچرخی همه جارو ببینی.سعی می کنم ببنویسم نگران نباش مواظبم❤️
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 16:37 توسط بابونه
|