سفرنامه ۲
اینجا هواش خنکه و تا جایی که من دیدم خانماش چاقن لاغر ندیدم! تو پارک نشستیم و خواهرام آشپزی کردن و ظرفارو من شستم و حین شستن خانمای دیگه ترکی حرف میزدن با خودم گفتم خوبه متوجه میشم چی میگن مثلا یهو ازم حرف بزنن یا هرچی می فهمم. هی خودمو کشتم بریم اطراف تا آخرش رفتیم قایق سواری تو دریاچه خیلی خوب بود آب دریاچه هم ۲ متر عمق داره خیلی هیجان داشت.
سرویس بهداشتی هم پولی یه دور ۵ تومن دادم دور بعدی پول ندادم. خیلی تمیز بود پول هم می دادم! حس می کنم راه میریم نگاهمون می کنن می فهممن اینجایی نیستیم. چون همه ترکی حرف میزنن مافارسی و لهجه نداربم. وقتی هم که رفتیم مرکز خرید نزدیک پارک و خواهرا در مورد مبلغ و سایز حرف زدن آقای فروشنده به زور تخفیف داد گفت مهمون هستید تخفیف دادم.فروشنده هاش هم اعصاب درست ندارن.
شامم رفتیم رستورانی هرکی هرچی خواست سفارش بده یه جا رفتیم برنج نداشتن واسه کوبیده زنگ زدن رستوران بغلی گفت نیم ساعت دیگه آماده میشه و از حسودی برنج بهشون ندادن دیگه رفتیم همون رستوران کناری و بعد یک ساعت از سفارش دادن غذا آوردن!
یه نوشابه میاوردن یک ربع طول می دادن تا غذاشون آماده بشه اصلا گیج میزدن دوتا جوجه اشتباهی آوردن گفتیم سفارش ندادیم فکرکنم اسکول بودن :| آخرای شام یه خانمی اومد طبقه بالا با چندتا لیست رسیدخرید و پرداختی که شما غذا سفارش دادین کارت نکشیدین اول به شوهرخواهرم گفت شوهرخواهرم شماره رسید گفت بعد گفت آها شما دادین بعد اومد سراغ ما گفتیم دادیم یا می گفت کارت نکشیدین یا غذا بیش تر سفارش داده بودین برگردوندین پیامک برداشت پول نشون دادیم متوجه شد اشتباه کرده و مارو با یکی دیگه اشتباه گرفته از رو هم نمی رفت حق به جانب حرف میزد بحثمون شد و شوهرخواهرم گفت اولین باره سفارش می گیرین وای خانمه حرصش گرفت گفت من از آشپزخونه اومدم خواهرم گفت بیخود کردی اومدی اینجا گفتم با همکاراتون هماهنگ بشین بعد بیاین پیش ما هرکی یه چیز گفت و هیچی نداشت بگه باعصبانیت رفت. خیلی بد بود جوری حرف میزد خوردیم پول ندادیم. ماهم شام ول کردیم و برگشتیم تو چادر تا بخوابیم.
+ با جزییات میگم :))