هیچکاری از دستم برنیومد جز اینکه می دونم اینجور مواقع آدم دلش میخواد سکوت باشه و غرق تو تفکراتش باشه پس دیگه حرف نزدم تا حالش بهتر بشه. هیچی بلد نیستم هیچی ها.خدایا زودتر بهتر بشه.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 21:45 توسط بابونه
|