من یه کار انجام دادم واسه میم که نمی تونست و بلد نبود. بعدها خواهرم گفت واسه منم انجام بده دادم. دیگه این توقع ایجاد شده بود که هرکاری خواست من باید انجام بدم و بحثمون شد و یه مدت قهر! تا اینکه امرور ش گفت واسه م انجام بده گفتم باشه چون خب درس ندارم بیکار بودم گفتم با خودش میگه واسه اونا انجام داد واسه من نه. گفتم ولی این بار آخره دیگه بعدش بگین تیکه پاره تون می کنم. دقیقا همین کلمه گفتم که متوجه بشن جدی جدیم و سراغ من نیان. یهوخواهرم پیداش شد گفت دقت که کردم به من میرسه باهام برخوردمیشه! گفتم الان من منظورم با تو نبود. بعد گفت قبلا هم دیدم اشاره به چندماه قبل داره. گفتم کی واسه اون چیزی گفتم. گفت من موندم و بدبختی. منم صریح گفتم بمیرم از دستتون راحت میشم. یه چی گفتم ولم نکنی. لفت از گروه خواهرانه دادم و بای بای. همه رو هم مسدود کردم و خودم راحت.

این زندگی با خانواده رو مفت هم نمیخوام.